close
تبلیغات در اینترنت
سخن بزرگان

موضوعات
اطلاعات کاربری
آرشیو
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مطالب پربازديد
مطالب تصادفی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره وبلاگ

مهدی نعمتی/اهل صومعه سرا/دانشجوی کارشناسی علوم تربیتی/دانشگاه پیام نور رشت /(12/4/67)/...............ای که بر وبلاگ من کردی گذر/ترسم بروی ، بدون اظهار نظر/من نگویم نظر خوب بده/نقد بر پایه ی اسلوب بده/ره نشانم بده بی عیب شود/یا از این صفحه به کل غیب شود
منوی اصلی
آمار سایت
    آمار مطالب
  • کل مطالب : 404
  • کل نظرات : 1921
  • آمار کاربران
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 63
  • آمار بازدید
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 5
  • بازدید امروز : 25
  • باردید دیروز : 6
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 31
  • بازدید ماه : 69
  • بازدید سال : 1,672
  • بازدید کلی : 73,630
  • مشخصات
  • آی پی : 34.228.30.69
  • سیستم عامل :
  • مرورگر:
کدهای اختصاصی
پشتیبانی
RSS

Powered By
Rozblog.Com
جستجو
آخرین ارسال های انجمن
درباره : سخن بزرگان ,

روزی از دانشمند ی ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100

اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک

میگذاریم : 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000

و صفر هم به تنهائی هیچ است . و ان انسان هیچ ارزشی ندارد

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : سخن بزرگان ,

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود 

 

وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من

 

 وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من

 

وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰

 

 ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵

 

ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من

 

وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من

 

می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم "

 دکترعلی شریعتی 

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : سخن بزرگان ,

يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگزاري امتحانات سال ششم دبيرستان به عنوان موضوع انشا

 

 اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود :

 

''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود ! اما برگه ي آن

 

 جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون ...استثنا به ورقه سفيد او نمره 20

 

دادند فكر ميكنيد اون دانش آموز چه كسي مي تونست باشه؟ دکتر شریعتی

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : سخن بزرگان ,

نادرشاه افشار

آنگاه که شمشیر پلید و اهریمنی خائنین پشت فرمانروای بزرگ تاریخ ایران را شکافت و

 شیرمرد کشورمان نادرشاه افشار را به زانو انداخت ، نادر با دست خون آلود خویش

مشتی خاک به دست گرفت و گفت خاک ایران نادرها دارد ... فیلسوف خردمند

کشورمان ارد بزرگ می گوید : کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟ معشوقی که

 هزاران هزار پیکر عاشق در زیر پایش ، تن به خاک کشیده اند .


آنگاه که نانجیبان خواستند سر نادرشاه افشار منجی ایران در هنگامه تاراج کشور را از

تن جدا کنند او با صدای نحیف می گفت ایرانم ایرانم یارانم...

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : سخن بزرگان ,
الاغ عمرش را به خلیفه داد:
بهلول روزی پای پیاده برجاده ای می گذشت.کاروان خلیفه(هارون الرشید)با
جلال وشکوه آشکار شد.خلیفه خواست،بااوشوخی کند.گفت:موجب حیرت
است که توراپیاده می بینم پس الاغت کو؟بهلول گفت:همین امروزعمرش را
داد به شما.
دوستی به نسیه:
هارون الرشید از بهلول پرسیدکه دوست ترین مردم نزدتوکیست؟
بهلول گفت:آنکس که شکم مرا سیرکند .
هارون الرشیدگفت:اگر من شکم ترا سیرکنم مرا
دوست داری؟
بهلول گفت:دوستی به نسیه نمی باشد
خواب:
یک روز صبح هارون الرشیدبهلول راگفت:دیشب تورا بخواب دیدم.
بهلول گفت:من خودعمری است که تو را «درخواب»می بینم...
تلخ ترین چیز:
بهلول راپرسیدند:تلخ ترین چیز کدام است؟
بهلول گفت:حقیقت
پرسیدند :چگونه می توان این تلخی را تحمل کرد؟
بهلول گفت:باشیرینی اندیشه...
زن پیر:
ازبهلول پرسیدند :چرا زن نمی گیری گفت:زن پیر دوست ندارم.گفتند:زن جوان بگیر گفت:زن جوان هم مرد پیر رادوست ندارد
نردبانی دوطرفه:
بهلول راپرسیدند:حیات آدمی در مثال به چه ماند؟
بهلول گفت:به نردبانی دوطرفه که از یک طرف سن بالا می رود واز طرف دیگر زندگی پایین می آید...
انسان چیست؟
بهلول راپرسیدندانسان چیست؟
گفت:انسان سرزمین محدودی است که ازمشرق به تولد وازمغرب به مرگ منتهی می شود
فرق بین تولد ومرگ:.
بهلول راگفتند فرق بین تولدومرگ درچیست؟
بهلول گفت:در نوع گریستن(گریه).درتولدآدم
خود می گرید اما در مرگ دیگران می گریند..
سعادت در چیست؟
بهلول را پرسیدند سعادت در چیست ؟
بهلول گفت: گاهی در کتابها وزمانی دراندیشه ها...
وظیفه چشم آدمی :
بهلول را گفتند چشم آدمی را وظیفه چه باشد؟
بهلول گفت گاهی نگریستن وگاهی دیدن...
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : سخن بزرگان ,

زنگی نامه : در یکی از روزهای سال ۱۳۱۲ در خانواده محمد تقی شریعتی مرد دین و خدا، آموزگاری خردمند و انسانی پارسا و کوشا نوزادی چشم به جهان گشود.
پدرش با ارادت خاصی که به پیشوای بزرگ شیعیان و ابرمرد دنیای اسلام داشت، او را” علی” نام نهاد…

* توضیحات و دانلود در ادامه ی مطلب

دانلود کتاب الکترونیک وصیت نامه دکتر علی شریعتی

نام کتاب : وصیت نامه دکتر علی شریعتی

نویسنده : دکتر علی شریعتی

ناشر : -

تعداد صفحات : ۱۶

فرمت کتاب الکترونیک : pdf

- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -

 دانلود کتاب الکترونیک وصیت نامه دکتر علی شریعتی – نسخه پی دی اف – ۲۴۰ کیلوبایت

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : سخن بزرگان ,

1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

--------------------------------

متن کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

درباره : سخن بزرگان ,

 عشق و دوست داشتن

عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال .


عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد.


عشق در غالب دل ها ، در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ،اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه هاهر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد مي توان گفت :
كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .


عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد ،
اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستي نيست .
 

عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد:
شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد .
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند .
 

عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .
 

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است . اگر دوري بطول انجامد ضعيف مي شود ، اگر تماس دوام يابد به ابتذال مي كشد . و تنها با بيم و اميد و اضطراب و ديدار وپرهيززنده و نيرومند مي ماند،
اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است ، دنيايش دنياي ديگري است .
 

عشق جوششي يكجانبه است . به معشوق نمي انديشد كه كيست يك خود جوششي ذاتي است ، و از ين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب بسختي مي لغزد و يا همواره يكجانبه مي ماند و گاه ، ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند ، پس از انفجار اين صاعقه است كه در پرتو رو شنايي آن ، چهره يكديگر را مي توانند ديد و در اينجا است كه گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم مي نگرند ، احساس مي كنند كه هم را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنا يي پس از عشق درد كوچكي نيست .

اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و ازين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد ، و در حقيقت در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند .
دو روح ، نه دو نفر ، كه ممكن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها احساس خودماني بودن كنند و اين حالت بقدري ظريف و فرار است كه بسادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد و سپس طعم خويشاوندي و بوي خويشاوندي و گرماي خويشاوندي از سخن و رفتار و آهنگ كلام يكديگر احساس مي شود و از اين منزل است كه ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم مي بينند كه به پهندشت بي كرانه مهرباني رسيده اند و آسمان صاف و بي لك دوست داشتن بر بالاي سرشان خيمه گسترده است و افقهاي روشن و پاك و صميمي ايمان در برابرشان باز مي شود و نسيمي نرم و لطيف همچون روح يك معبد متروك كه در محراب پنهاني آن ، خيال راهبي بزرگ نقش بر زمين شده و زمزمه درد آلود نيايش مناره تنها و غريب آنرا بلرزه مي آورد .
دوست داشتن هر لحظه پيام الهام هاي تازه آسمانهاي ديگر و سرزمين هاي ديگر و عطر گلهاي مرموز و جانبخش بوستانهاي ديگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه اي بازيگر و شيرين و شوخ هر لحظه ، بر سر و روي اين دو ميزند .
 

عشق ، جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست .
اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي كند و با خود به قله بلند اشراق مي برد.

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

آخرين مطالب ارسالي
وقتي دستام خالي باشه
تاریخ : سه شنبه 18 مرداد 1390
متن آهنگ یه مسافر شاهرخ
تاریخ : شنبه 01 مرداد 1390
دوست و دوستدارت: خدا
تاریخ : سه شنبه 10 خرداد 1390
شعر طنز کراوات
تاریخ : سه شنبه 20 اردیبهشت 1390
ترانه ی جدیدم(دلم چه خوش بود الکی)
تاریخ : شنبه 17 اردیبهشت 1390